کد دعای فرج برای وبلاگ

قصه برنده ها

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1391

بسم رب الشهدا و الصدیقین
شهید حسن تهرانی مقدم از آرمان امام به عنوان هدف نهایی خود یاد کرده بود.
 
شهید تهرانی مقدم در وصیتنامه خود نوشته بود:



خوشحالی روزنامه اسراییلی از شهادت شهید حسن تهرانی مقدم
 


روی قبرم بنویسید اینجا مدفن کسی است که

 می خواست اسرائیل را نابود کند.

پنجشنبه 3 آذر ماه سال 1390

در دل مادری دل شکسته از روزگار فراموشی

این مادر شهید مدت‌هاست بر سر مزار فرزند شهیدش نرفته است .

خبرگزاری فارس: مادر شهید دیوارهای پکیده را نشان‌مان می‌دهد و می‌گوید «به آقایان بگو اگر خانه خودتان هم این طوری بود، تحمل می‌کردید؟»؛ بعد متوجه شدیم کسی هم نیست حتی پنج‌شنبه‌ها این مادر عزیز را به بهشت زهرا (س) ببرد.

البته مادر جان

در چنین روزگاری که ما نیاز به شهدا داریم ، آقایون تو مجلس به فکر حقوق مادام العمر سیاسیونند .
البته خوب این بنده خدا ها " عند ربهم الیرزقون " نیستن و خوب ...

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 11 آبان ماه سال 1390

شهید عباس بابایی

سلام خدا بر شهیدان راه حق


عباس همیشه علاقه داشت تا گمنام باقی بماند. او از تشویق، شهرت و مقام سخت گریان بود. شاید اگر کسی با او برخورد می کرد، خیلی زود به این ویژگی اش پی می برد.

زمانی که عباس فرمانده پایگاه اصفهان بود یک روز نامه ای از ستاد فرماندهی تهران رسید. در نامه از خواسته بودند تا اسامی چند نفر از خلبانان نمونه را جهت تشویق و اعطای اتومبیل به تهران بفرستیم. در پایان نامه نیز قید شده بود که « این هدیه از جانب حضرت امام است.» عباس نامه را که دید سکوت کرد و هیچ نگفت. ما هم اسامی را تهیه کردیم و چون با روحیه او آشنا بودم. با تردید نام او را جزء اسامی در لیست داشتم و می دانستم که او اعتراض خواهد کرد. از آنجا که عباس پیوسته از جایی به جای دیگر می‌گرفت و یا مشغول انجام پرواز بود. یک هفته طول کشید تا توانستم فهرست اسامی را جهت امضاء به او عرضه کنم. ایشان با نگاه به لیست و دیدن نام خود قبل از اینکه صحبت من تمام شود، روی به من کرد و با ناراحتی گفت:
ـ برادر عزیز! این حق دیگران است؛ نه من.
گفتم:
ـ مگر شما بالاترین ساعت پروازی را ندارید؟ مگر شما شبانه روز به پرسنل این پایگاه خدمت نمی‌کنید؟ مگر شما… ؟
ولی می دانستم هر چه بگویم فایده ای نخواهد داشت. سکوت کردم و بی آنکه چیزی بگویم، لیست اسامی را پیش رویش گذاشتم. روی اسم خود خط کشید و نام یکی دیگر از خلبانان را نوشت و لیست را امضا کرد.

در حالی که اتاق را ترک می کردم. با خود گفتم که ای کاش همه مثل او فکر می کردیم .


                                                                        خاطره علی اصغر جهانبخش  از
                                                                          شهید
عباس بابایی

جمعه 26 فروردین ماه سال 1390

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.

انالله و انا الیه راجعون



هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریک له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتک برحمتک و جنّبنا و احفظنا من عذابک بلطفک و احسانک یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.

خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛

خدایا! تو خود می دانی که همواره آماده بوده ام آن چه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین – من الله التوفیق


                                                                                      علی صیاد شیرازی،
19 دی ماه 1371 – 15 رجب 1413
یکشنبه 5 دی ماه سال 1389

تو گردان کم کم پچپچ شد .

نماز نمی خونه !

گفتند : تو که رفیق اونی بهش تذکر بده !

باور نکردم و گفتم : لابد می خواد ریا نشه پنهونی می خونه .

وقتی دو نفری توی سنگر کمین پنج مجنون بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم با چشم خود دیدم که نماز نمی خونه ! توی سنگر کمین در کمینش بودم تا سر حرف را با او باز کنم .

تو که برای خدا می جنگی حیفه نیس نماز نخونی ...

لبخند زد :یادم می دی نماز خوندن رو !

یلد نیستی !؟

تا حالا نخوندم !

همان وقت داخل سنگر کمین زیر آتش خمپاره ۶۰ عراقی ها تا جایی که خستگی اجازه می داد نماز خواندن را یادش دادم .

توی تاریک روشنای صبح اولین نماز را که خواند . دو نفر نگهبان بعد با قایق کانو آم

دند و جای ما را گرفتند .

با او سوار قایق شدم تا برگردیم اما خمپاره ۶۰ امان نداد و توی آب هور فرود آمد و پارو از دستش افتاد .

آرام که کف قایق خواباندمش لبخند کم رنگی زد ؛ با انگشت روی سینه صلیبی کشید و چشمش با افق یکی شد .


چهارشنبه 23 تیر ماه سال 1389

بسم رب الشهدا و الصدیقین 


به لطف شهرداری مجازی تهران ، گردش مجازی در موزه خانه تهران شهید دکتر چمران برای

علاقه مندان طراحی و راه اندازی شد .

امیدوارم از گردش در آن لذت ببرید .


حمید جان امید وارم لذت ببری .


جمعه 24 اردیبهشت ماه سال 1389

پس از ۲۲ سال سکوت

امروز

۲۴ اردیبهشت

۸۹

راز گمشده مجنون به همراه پیکر ۸۸ پرستوی گمشده دیگر

که همگی تنها یک پیام دارند

بر روی دوش هزاران هزار صندوقچه عاشق رهسپار منزلگاه می شوند .

و اما

چرا پس از ۲۲ سال


پس از ۲۲ سال آمده اند تا بگویند


ما نگذاشتیم کسی صدای ولی فقیه ما بشنود و لرزه بر اندامش نیافتد . ای خانه نشینان و خفتگان شهر عادت و فراموشی اگر همچون مردگان شهر ارواح خاک مرده بر سر شما ریخته بیدار شوید 


بیدار شوید چون


ما زنده ایم و عند ربهم یرزقونیم .






چهارشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1389

به مناسبت بیست ونهمین سالگرد شهادت

شهید علی اکبر شیرودی


در بهار ۱۳۵۸خبری می رسد که عده ای ضد انقلاب در ارتفاعات گهواره در غرب تجمع کرده اند و قصد حمله به اسلام آباد رادارند. تیم آتشی مرکب از سه فروند هلیکوپتر کبری و یک فروند هلیکوپتر نجات به سمت منطقه مورد نظر حرکت می کنند. رهبری تیم آتش را شهید کشوری بر عهده داشت.

در حین عملیات ناگهان صدای شیرودی می آید که آخ سوختم ،  همه هراسان  از اینکه شیرودی را زدند می خواستند منطقه راترک کنند که صدای خنده شیرودی همه را میخکوب می کند. او در جواب سوالات خلبانان می گوید» هیچی نشده، ناراحت نباشید, یه گلوله خورد بالای سرم و افتاد توی لباسام خیلی داغه نمی تونم راحت بشینم . عملیات با انهدام انبار مهمات و کشتن اشرار به پایان رسید.

در بازگشت شهید احمد کشوری به شهید علی اکبر شیرودی می گوید: راستی حالت چطوره ؟ اون گلوله چی شد؟ 

شیرودی می گوید:فکر کنم دیگه غیب شده باشه.



کشوری می گوید: پیدایش کن، یادگاری خوبیه!

شیرودی با خنده می گوید: اگه می خواستم گلوله هایی را که به طرفم شلیک شده برای یادگاری جمع کنم ، تا الان حداقل یه وانت گلوله باید داشته باشم.




یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

ادامه مطلب ...
جمعه 20 فروردین ماه سال 1389

به مناسبت ۲۰ فروردین

سالروز شهدت سید شهیدان اهل قلم

آقا سید مرتضی آوینی


شهید آوینی در نامه خود خطاب به مقام معظم رهبری نوشته است: ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه که پیش از این درباره امام امت(ره) بوده ایم.



ادامه مطلب ...
چهارشنبه 18 فروردین ماه سال 1389

مصاحبه با شهید مجید پازوکی

نوروز سال ۱۳۷۹


سلام

سلام

o چرا خجالت می‌کشید؟

خجالت نمی‌کشم.

o پس چرا فرار می‌کنید؟

فرار نمی‌کنم.

o زبان گویای این جنگ شمائید!

نه اینا بودند در رفتند. این علی آقا محمودوند، این یه پاش قطعه؛ از اول جنگ بوده! تو کانال حنظله. یکی از اون کسایی که از کانال حنظله زنده برگشته اینه.

oکدوم عملیات؟

مقدماتی.

o از چند نفر؟

از سیصد و شصت نفر، 60 تا مجروح برگشتن یکیش اینه! در رفت از دستتون.

o برمی گرده! کی شما اومدید اینجا؟

از پونزده روز مونده به عید

o برای چی اومدید؟

همین جوری دیگه، اومدیم!

o چه خبره؟

چه خبر بود! چی بگم؟ حالا باشه بعداً. حالم خوب نیست زیاد! این رو (دوربین) خاموش کن اول. یه لحظه خاموشش کن! ...

ادامه مطلب ...
1 2 3 >>

کد مداحی و آهنگ مذهبی